الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

121

الغدير ( فارسي )

و راستى كه بايستى آنان را - هنگام سرشمارى - از گروه عاد ( 1 ) دانست اى زير بنياد كيش ما در روزى كه روى آوردند تا نمايندهء آرزوهاى ما - آن يگانه مرد برجسته - را بكشند ستون راهنمائى را درهم شكستند و بالاى سرافرازى را ويران كردند و از بن بدر آوردند كمر به هوس بازى بستند و راه را بر پرهيزگارى گرفتند . گويا سرورم حسين - و گروه او - را مىنگرم كه سرگردانند ، نه ياورى دارند و نه كسى دست و بازويش را به پشتيبانىشان مىگشايد با كرب بلا ( رنج گرفتارى ) در كربلا دچار كينتوزىها گرديده اند و به خانه شان كه در ميان سپاه افتاده دستدرازى مىشود آن گاه كه گروهى بىشمار - از دشمنان سركش - پيرامون آنان را گرفتند . گفتى كه مرگ و نابودى ديدهء خود را بر آنان دوخته است چون بر ايشان درآمدند هر ستمى را روا شناختند چرا كه هيچ گونه آئين و پيمانى را پيش چشم نمىداشتند او كه آواز برداشت يكى هم به سهمناكى بانگ مرگ در داد مرغ نيستى ترانه مىساخت و سرودگوى نابودى به خوانندگى پرداخت با سرشك ديدگانش كه بر روى گونه سرازير بود از آنان پرسيد : مرا مىشناسيد ؟ گفتند آرى تو حسين پسر فاطمه اى و نياى تو را بهترين فرستادگان خدا بايد شمرد .

--> ( 1 ) نام تيره اى از تازيان باستان كه داستان بدكنشىها و بزهكارىهاشان - و كيفر سختى كه ديدند - در قرآن آمده است .